گزارش سفر به اندونزی

از ویکی خیر
نسخهٔ تاریخ ‏۱۳ اکتبر ۲۰۱۸، ساعت ۰۸:۰۹ توسط Wikikhair (بحث | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

هادی ربّانی

چکيده

نويسنده به همراه چند تن از پژوهشگران و اهل قلم، سفري علمي و فرهنگي به کشور مالزي و اندونزي داشته است. در اين سفر ضمن بازديد از مراکز علمي ـ فرهنگي، با شخصيت‏هاي علمي ـ مذهبي نيز ديدار کرده‏اند. نويسنده در اين نوشتار، گزارشي از مشاهدات خود را به قلم آورده است. گزارش سفر به مالزي در شماره گذشته به چاپ رسيد. در اين قسمت گزارش سفر به اندونزي آمده است. در اينجا ذکر اين نکته ضروري مي نمايد که در اندونزي به موضوع وقف اهميت فراواني داده شده و موقوفات بيشتر در زمينه آموزش، مساجد، بيمارستانها و ... است.

1

امروز جمعه 26 شهريور 1389 صبح ساعت چهار به سمت فرودگاه حرکت کرديم. مالزي سه فرودگاه دارد. يکي از اين فرودگاه ها به شرکت هواپيمايي ايرشيا (air shia) اختصاص دارد. اين شرکت با کم کردن هزينه‏هاي جاري، بليط‏هاي خود را ارزان‏تر مي‏فروشد. به همين دليل مشتري بيشتري نسبت به شرکت‏هاي هواپيمايي ديگر دارد. ساعت پنج صبح به اين فرودگاه رسيديم. سالن‏هاي آن بسيار شلوغ و پر ازدحام بود. بليط‏هايي را که اينترنتي خريداري کرده بوديم، از طريق باجه‏هاي ديجيتالي موجود در سالن‏ها کارت پرواز دريافت کرديم. نماز صبح را در فرودگاه خوانديم . مسير سالن انتظار تا محل سوار شدن به هواپيما را پياده طي کرديم. اين کار براي کم کردن هزينه‏هاست. باران شديدي مي‏باريد. مسير حرکت زير فضاي مسقفي بود که براي محفوظ ماندن از باران ايجاد شده بود تا مسافران از خيس شدن باران‏هاي شديدي که در مالزي مي‏بارد در امان بمانند. مسير نسبتا طولاني بود. در محل سوار شدن هواپيما چترهايي در اختيار مسافران قرار گرفت تا هنگام بالا رفتن از پله‏هاي هواپيما از باران محفوظ بمانند. پرواز تا اندونزي دو ساعت طول کشيد. هواپيما يک ربع تأخير داشت. خدمات هواپيما فقط در قبال دريافت هزينه انجام مي‏گرفت. فرودگاه اندونزي نسبتا قديمي و با سقف‏هاي کوتاه بود. فقط مسافران پرواز ما در فرودگاه تردد داشتند. زود مهر خروج در پاسپورت‏ها خورد. چهار نفر از همراهان از جمله بنده با مشکل ورود روبه رو شديم. حدود يک ساعت ما را معطل کردند. از ظاهر برخورد آنان احساس کردم رشوه مي‏خواهند. مي‏گفتند اخيراً از ايراني‏ها مواد مخدر يافته‏اند، به همين دليل ورود ايراني‏ها را بيشتر کنترل مي‏کنند. بالاخره وارد شهر جاکارتا شديم. از طرف دفتر مؤسسه آل البيت (عليه السلام) و جامعة المصطفي نمايندگاني به فرودگاه آمده بودند که نزد آنها برويم. تصميم بر اين شد که به مؤسسه آل البيت (عليه السلام) برويم. فرزند حجت الاسلام والمسلمين سيد فارس حسيني مسئول نمايندگي مؤسسه آل البيت (عليه السلام) از فرودگاه ما را به محل مؤسسه برد. حجت الاسلام والمسلمين حسيني سيد خوش اخلاق و مدير مؤسسه در بدو ورود به مؤسسه ضمن خوشامد گويي از دوستان خواست تا به استراحت بپردازيم.


کالج اسلامي

بعد از ظهر با آقاي فاضلي مسئول کالج اسلامي در اندونزي جلسه داشتيم. ايشان براي ديدار دوستان به مؤسسه آل البيت (ع) آمده بود. خلاصه‏اي از مطالب طرح شده توسط ايشان در ذيل مي‏آيد: دو سال پيش اگر کسي با گذرنامه ايراني به اينجا مي‏آمد دستش را مي‏بوسيدند، ولي در يکي دو سال اخير اتفاقاتي افتاده است که به سمت و سوي ديگري رفته است. تا اين که امروز صبح در فرودگاه شاهد بوديد که چگونه با برخي از شما برخورد کرده‏اند. در خصوص ماجراي قرآن سوزي که مدتي بود مطرح بود، ما بايد برخورد بهتري مي‏کرديم. در اندونزي پس از اين ماجرا، به مسيحيان تعرض شده است و در يکي دو روز گذشته، مسلمانان دو سه نفر از مسيحيان را کشته‏اند و گروهي نيز زخمي شده‏اند. اينجا را واتيکان دوم مي‏گويند. حال چگونه مي‏توان اين مسأله را جمع کرد؟ واقعاً تبديل به معظلي شده است. آمدن جمع شما در اين موقعيت بسيار حساسيت‏زاست که نکند اين گروه با پوشش گردشگر در ارتباط با مسائل جاري آمده‏اند. بزرگ ترين روزنامه و انتشارات اندونزي که بزرگ‏ترين کشور اسلامي است، در اختيار مسيحيان قرار دارد. اندونزي دو ميليون شيعه دارد. بعد از تحريم‏هاي دوم، انتقال پول از ايران به اندونزي بسيار مشکل شده است. برخي از منابع مالي ارسالي از ايران برگشت خورده است و خوب است که بلوکه نشده است. در اندونزي از نظر وجود آزادي، دو ساعته مي‏توان مجوز نشر کتاب گرفت، ولي قوانيني در دست تصويب است که مجوزهاي ما ممکن است به سمت مميزي برود. در اين جا هيچ محدوديتي براي فعاليت‏ها مذهبي وجود نداشته است، ولي به مرور ما داريم اين فضاها را از دست مي‏دهيم. فرصت‏ها از دست رفته و محدوديت‏ها در حال ايجاد شدن است. اندونزي 370 سال در زير سلطه استعمار بوده است. 92 سال است که از سلطه استعمار رهايي يافته است. اندونزي در استعمار هلند بوده است. شيعه سال گذشته در اينجا از ليست سياه (blach list) خارج شد. در اين کشور هفده هزار دانشگاه و ده هزار حوزه علميه وجود دارد. آمريکا در اينجا دو تا سه هزار کارمند نظامي دارد. اندونزي 240 ميليون جمعيت دارد. در مجموعه‏هايي که در اينجا کار مي‏کنند، کالج اسلامي از قديمي‏ها است. کالج ما دوازده سال است که فعاليت دارد. از مقطع کارشناسي تا دکتري دانشجو داريم. عرب‏ها پول مي‏دهند کار مي‏گيرند. ما پول مي‏دهيم، ولي کار نمي‏گيريم. ويژگي دوم، جنسمان را به قيمت نمي‏فروشيم. جمع شما اگر با هماهنگي مي‏آمديد، استفاده‏هاي بيشتري مي‏شد کرد. سي دارالقرآن داريم و در سال آينده چند برابر خواهد شد. پنج مدرسه علميه داريم با هشت صد طلبه. کالج در سال آينده هزار دانشجو خواهد داشت. زبان کالج انگليسي است و زبان مدارس علميه عربي است. در اينجا برج‏هاي بيش از 25 طبقه را سيزده ماهه مي‏سازند. مديران اين برج‏ها چيني هستند و از کارگران اندونزي بيشترين کار را مي‏کشند.

مسجد استقلال

بعد از جلسه براي بازديد از مسجد استقلال به سوي اين مسجد حرکت کرديم. بيش از نيم ساعت با ماشين راه بود. خيابان‏ها بسيار شلوغ و پر ترافيک بود. موتور سواران نيز بسيار تردد داشتند. پشت چراغ قرمزها چند رديف اوّل را موتور سواران تشکيل مي‏دادند. همچنين در پشت چراغ قرمزها گروهي فقير مشغول گدايي از رانندگان بودند. در مسير که مي‏رفتيم از کنار ساختمان‏ها و برج‏هاي بزرگ و بزرگراه‏ها گذشتيم. نکته‏اي که در مسير رفتن توجهمان را جلب کرد، گروهي زن و مرد بودند که به صورت انفرادي در کنار خيابان ايستاده بودند و دستشان را به صورت عدد يک يا دو به راننده‏ها نشان مي‏دادند. ابتدا فکر کرديم اين افراد فقير هستند و درخواست کمک مي‏کنند. پس از پرس و جو دريافتيم وارد منطقه‏اي که مي‏شديم از محل‏ها پرترافيک است و قانون اينجا مي‏گويد ماشين‏هاي کم‏تر از سه سرنشين نمي‏توانند وارد اين منطقه بشوند و اگر تخلف کنند، بايد جريمه‏اي سنگين بپردازند. افرادي که در کنار خيابان مي‏ايستند با علامت دست مي‏گويند ما يک نفر يا دو نفر هستيم که حاضريم در ماشين بنشينيم، تا رانندگان بتوانند وارد محدوده ترافيکي بشوند و کارشان را به انجام برسانند و تا زمان نياز در محدوده ترافيکي در ماشين بمانند و در قبال آن هزينه اندکي در حدود نفري هزار و پانصد تومان بگيريند. در قبال اين کار رانندگان مبلغي در حدود پنجاه هزار تومان جريمه نمي‏شوند. به مسجد استقلال رسيديم و با ماشين وارد پارکينگ مسجد شديم. ظاهر مسجد اصلاً به مسجد نمي‏خورد و بيشتر به ساختمان آپارتماني و طبقاتي مي‏ماند. وارد مسجد شديم و از تعدادي پله بالا رفتيم و از طريق سالني وارد محوطه اصلي مسجد شديم که يک طبقه از حيات مسجد بالاتر بود. مسجد بسيار بزرگ و با عظمتي بود و گنبدي بزرگ بر فراز آن قرار داشت. ستون‏هاي مسجد استيلي بود و چهار طبقه سه طرف مسجد را فرا گرفته بود. تعداد اندکي نمازگزار در اين مسجد بسيار بزرگ مشغول خواندن نماز بودند. برخي از نمازگزاران را خانم‏ها تشکيل مي‏دادند. حجاب خانم‏ها زماني که وارد مسجد مي‏شدند، تعجب ما را برانگيخت. برخي از آنان بدون پوشش سر وارد مسجد مي‏شدند و با مقنعه‏ها و روپوش‏هايي که در مسجد قرار داشت، خود را مي‏پوشاندند و پس از خواندن نماز، پوشش خود را در مي‏آوردند و در مکان مخصوص قرار مي‏دادند. دوستاني که براي تجديد وضو به اين قسمت مسجد رفته بودند، گفتند در کنار دستشويي‏ها تعدادي هم حمام قرار داشت. خانم‏هايي که براي وضو گرفتن وارد مي‏شدند، پوشش سر خود را بر مي‏داشتند و پس از گرفتن وضو به سبک اهل سنت، پوشش سر خود را مي‏گذاشتند و خانم‏هايي هم که حجاب نداشتند، به همان صورت وضو مي‏ساختند و بعد وارد مسجد مي‏شدند و از پوشش‏هاي موجود در مسجد براي خواندن نماز استفاده مي‏کردند. اين مسجد به مناسبت رهايي اندونزي از استعمار هلند در شصت سال قبل ساخته شده است. اندونزي سيصد سال مستمعره هلند بوده است و به دليل روحيه حلم و بردباري که دارند پس از رهايي از استعمار کينه استعمارگران را به خود نگرفته‏اند. نود سال است که اندونزي از استعمار رهايي يافته است. پس از خواندن نماز از مسجد بيرون آمديم. رو به روي مسجد کليساي بزرگي قرار داشت که مي گويند چهارصد سال پيش ساخته شده است. نماي ظاهري آن از معماري کهني برخوردار بود. مسجد استقلال نه تنها از معماري سنتي و اسلامي برخوردار نبود، داخل آن نيز هيچ گونه معماري اسلامي نداشت. قسمت‏هايي از آن استيل و بخش‏هايي نيز سيماني بود. خيابان‏ها بسيار شلوغ و پر ترافيک بود. تا به محل سکونت باز گرديم مقداري در ترافيک بوديم.

موسسه آل البيت عليهم السلام

پس از رسيدن به مؤسسه آل البيت (عليه السلام) با حجت الاسلام والمسلمين سيد فارس حسيني مدير مؤسسه در اندونزي جلسه داشتيم. وي بيش از پنج سال است که در جاکارتا مستقر است و به صورت سنتي مؤسسه آل البيت (ع) را اداره مي‏کند. ساختمان مؤسسه در سه طبقه قرار دارد. طبقه اوّل حسينيه است که سقف نسبتاً بلندي دارد و گرداگرد آن را قفسه کتاب فرا گرفته است. در اين مکان مراسم‏هاي مختلف مذهبي با حضور شيعيان انجام مي‏گيرد. طبقه دوم چند اتاق قرار دارد که به عنوان دفتر کار و محل سکونت ميهمانان استفاده مي شود. طبقه سوم نيز خانواده حاج آقاي حسيني سکونت دارند. يکي از فعاليت‏هايي که حاج آقاي حسيني در اينجا انجام مي‏دهد و ما در بدو ورود شاهد آن بوديم، تحت پوشش دادن گروهي يتيم در مؤسسه است. اين افراد نوجواناني هستند که تحت پوشش فعاليت‏هاي مؤسسه قرار گرفته‏اند و در برنامه‏هاي آموزشي مؤسسه شرکت مي‏کنند. دفتر مؤسسه آل البيت (ع) محل آموزش آنان است و در خانه ديگري که براي آنان گرفته‏اند، سکونت دارند. نکاتي را که حاج آقاي حسيني در اين جلسه طرح کرد به صورت خلاصه مي‏آورم: شيعيان سه مسجد در جاکارتا دارند و در اندونزي حدود يکصد هزار نفر مي‏شوند. اين تعداد در برابر جمعيت 240 ميليوني اندونزي بسيار اندک به شمار مي‏آيند. در اندونزي سه ميليون نفر از سادات هم حضور دارند. يکي از خصلت‏ها و ويژگي‏هاي اخلاقي مردم اندونزي خندان بودن آن‏هاست. دارا و ندار همه مي‏خندند. اوايلي که من اينجا آمده بودم گروهي را جمع کردم و براي آن‏ها کلاس گذاشتم. بعد از مدتي ديدم به مرور تعداد آنان کم مي‏شوند. به من گفتند حاج آقا شما نمي‏خنديد. مردم اينجا از افرادي که اخمو باشند و نخندند خوششان نمي‏آيد. من هم تغيير رويه دادم و شروع کردم به خنديدن و مثل خود آن‏ها شدم. بعد از مدتي ديدم کلاسم خيلي شلوع شد. البته ناگفته نماند آن قدر مي‏خنديدم که مدتي فکم درد مي‏کرد. اين روحيه و خصلتي است که اينجا وجود دارد و اين را شما به عنوان راه‏آور سفرتان به ايران ببريد. مشکلي که امروز در فرودگاه براي شما به وجود آمد، دو علت مي‏تواند داشته باشد: يکي اين که در ماه گذشته از حدود 110 ايراني در فرودگاه اينجا مواد مخدر گرفته‏اند و اين مسأله باعث شده است که در فرودگاه نسبت به ايراني‏ها با حساسيت برخورد بکنند. مسأله ديگر مقابله به مثلي است که در ايران با مسافران اندونزي در فرودگاه ايران مي‏شود. در ماه‏هاي گذشته حتي برخي از طلاب درس خوانده اندونزي براي زيارت به ايران رفته‏اند که در فرودگاه برخورد مناسبي با آن‏ها نشده است و حتي به بعضي يک هفته بيشتر ويزا نداده اند. آن‏ها پس از بازگشت به کشورشان اين مسأله را به دولتيان منتقل کرده‏اند و آنان نيز با ايرانيان مقابله به مثل مي‏کنند. پس از جلسه با حاج آقاي حسيني، خسته بوديم و به استراحت پرداختيم. مسائلي که امروز صبح در فرودگاه پيش آمد واقعا براي ما تعجب برانگيز بود. يکي از همراهان گفت مأمور کنترل پاسپورت گير داده بود و در نهايت روي کاغذي نوشت صد دلار و او گفته بود دلار ندارم. بعد به فارسي گفته بود پول ايراني. او باز هم گفته بود ندارم. دو نفر از همراهان قبل از من به اتاق مأموران امينيتي اندونزي که در کنار باجه‏هاي کنترل پاسپورت‏ها رفته بودند. پاسپورت مرا هم به آنجا دادند. داخل اتاق رفتم ببينم چه خبر است. همراهان گفتند دارند پاسپورت‏ها را کنترل مي‏کنند که جعلي نباشد. سه مأمور در اتاق بود. داشتند پاسپورت‏ها را با هم مقايسه مي‏کردند که تفاوتي از آن در بياورند و يا با ذره بيني صفحات پاسپورت را چک مي‏کردند. اين کار خيلي به درازا کشيد. به همراهان گفتم ظاهراً اين‏ها دنبال پول هستند. پس از يک ساعت به آنها گفتيم مي‏خواهيم با مسئول بالاترتان صحبت کنيم. به انگليسي مسلط بودند و راحت صحبت مي‏کردند. پاسخ دادند ما مشغول انجام وظيفه هستيم. بعد از چند لحظه ورق برگشت. يکي از آن‏ها گفت چقدر پول همراه داريد. يکي از همراهان پول‏هاي يکي از جيب‏هايش را بيرون آورد. دويست دلار در آن بود. مأموري گفت با اين دويست دلار مي‏خواهيد وارد اندونزي بشويد. گفتيم ما اينجا خرجي نداريم. راننده آمده سراغمان و ميهمان هستيم. شماره حاج آقاي حسيني مسول دفتر آل البيت(ع) را گرفتند تا با او صحبت کنند. قبل از آن حاضر نبودند با او سخن بگويند. با حاج آقاي حسيني تلفني صحبت کردند و پس از کپي گرفتن از پاسپورت‏ها و انگشت نگاري و تصوير برداري اجازه خروج دادند.

2

امروز شنبه 27 شهريور به دو مرکز خريد رفتيم. يکي مرکزي بسيار مدرن و در ده طبقه به نام «پاسارايا» بود. هر طبقه اختصاص به يک نوع وسيله داشت. طبقه‏اي براي وسايل دستي، طبقه‏اي براي لباس‏هاي کودکان، طبقه‏اي براي کفش، طبقه‏اي براي کتاب، طبقه‏اي براي لباس‏هاي محلي، مرکز خريد بسيار شيک و بزرگي بود. البته قيمت اجناس نيز نسبتا بالا بود. همراهان نتوانستند خريد چنداني بکنند. پس از آن به محل خريد ديگري به نام «تنه آبان» رفتيم که در منطقه‏اي مستضعف نشيني قرار داشت. در محلي که از تاکسي پياده شديم، کنار خيابان را دستفروشان بسياري که روي گاري بساط کرده بودند تشکيل مي‏دادند.


مراسم تشرف به اسلام

مسجدي در همان نزديکي بود. رفتيم نماز بگذاريم تا بعد براي خريد برويم. مسجد جامع نام داشت که به تاريخ 1223 قمري بنا شده بود. مسجدي بزرگ و با سقفي کوتاه. براي وضو ساختن به دستشويي رفتيم. همه توالت‏ها به صورت ايستاده بود. وضو ساختيم و به داخل مسجد آمديم. جمعيت بسياري در مسجد خوابيده بودند. نماز را که خوانديم، امام جماعت جمعيت حاضر در مسجد را فرا خواند تا به نزديک محراب بروند. وقت نماز جماعت نبود، تعجب کرديم چه مراسمي در حال برگزاري است. ما نيز جلو رفتيم. مراسم اسلام آوردن جواني مسيحي به دين اسلام بود. امام جماعت يگانگي خدا و شهادتين را به او تلقين کرد و او هم تکرار کرد و نام احمد را براي او برگزيد. بعد هم از او درخواست کرد که از گذشته‏اش توبه کند. بعد نيز مقداري دعا کرد. امام جماعت به زبان محلي سخن مي‏گفت. در لابلاي صحبت‏هايش هم گفت تازه مسلمان بايد ختنه شود. پس از تمام شدن مراسم تشرف به اسلام، همه ايستادند تا با تازه مسلمان مصافحه کنند. حدود سي نفر حضور داشتند. ما هم در صف ايستاديم و با او مصافحه کرديم و عکس گرفتيم. پس از نمازگذاري در مسجد براي خريد به مرکز خريد نوساز در همان نزديکي به نام «تنه آبان» رفتيم. اين مرکز خريد در هفت هشت طبقه قرار داشت و از طريق راه روهاي تو در تو به هم وصل مي‏شد. مغازه ‏هافوق العاده کوچک و اجناس در برابر مغازه‏ها چيده شده بود و جمعيت بسياري در حال خريد بودند. معلوم بود مرکز خريدي است براي افراد متوسط جامعه. همراهان اندکي خريد کردند. قيمت‏ها نيز مناسب بود. پس از خريد به مؤسسه آل البيت (ع) باز گشتيم. اطراف مرکز خريد همه دستفروش بودند و موتور سه چرخ‏هاي بسياري مشغول جا به جايي مسافر بودند. ظاهرا طبقه متوسط و پايين‏تر از متوسط در جامعه اندونزي بسيار است. نهار را در مؤسسه خورديم و اندکي استراحت کرديم. برنامه بعدمان رفتن به منطقه «چپاوي» بود. اين مکان در نود کيلومتري شمال جاکارتا قرار دارد و منطقه‏اي کوهستاني و خوش آب و هوا است. کالج اسلامي ويلايي در اين منطقه دارد که اردوهاي علمي ـ تفريحي اش را در آن برگزار مي کند. بعد از نماز مغرب و عشا با دو ماشين به اين منطقه حرکت کرديم. حدود سه ساعت طول کشيد تا به ويلا برسيم. قسمتي از مسير را در بزرگراه بوديم که چهار بانده بود. وسايل نقليه بسياري در حال تردد بودند و در برخي مکان‏ها نيز ترافيک بود. بعد وارد جاده‏اي فرعي شديم. مسير کوهستاني و سرسبز بود و به سمت بالا در حرکت بوديم. در اطراف جاده مغازه‏ها و دستفروش‏هاي بسياري وجود داشتند. چند جا براي خريد توقف کرديم. ميوه‏هاي بسياري روي گاري‏ها و مغازه‏هاي رو به خيابان به ره گذاران عرضه مي شد. گاري دستي‏هاي فراواني نيز در حال فروش غذا بودند. برخي از گاري دستي‏ها بيش از چهل نوع خورشت عرضه مي‏ داشتند. خريدار روي نيمکتي مي‏نشست و پس از پرداخت مبلغي، اندکي برنج در بشقابي دريافت مي کرد و مي‏توانست از انواع مختلف خورشت‏ها که در برابر او قرار داشت بخورد؛ ماهي، مرغ، ميگو و انواع غذاهاي محلي ديگر. خانواده‏هايي نيز دسته جمعي روي نيمکت‏هاي کنار گاري دستي‏ها نشسته و مشغول خوردن غذا بودند. از مسير جاده باريک و کوهستاني که فقط دو اتومبيل مي‏توانستند در آن تردد کنند، گذشتيم و به ويلا رسيديم. ويلايي با سه هزار متر مربع و دو مجموعه ساختمان و مسجدي در داخل آن. مسجد قبلاً رو به کوچه براي عموم باز بوده است، ولي اکنون درب بيروني آن مسدود شده است. در يکي از ساختمان‏ها مستقر شديم؛ سالني همراه با دو خواب و آشپزخانه. محوطه بسيار زيبا، با درختان گوناگون و گل‏ها تزئين شده بود و استخري در ميان آن قرار داشت. پس از استقرار در ويلا در تاريکي شب با دو سه نفر از دوستان تني به آب استخر زديم؛ استخري نه خيلي بزرگ و کم عمق. هواي خنک فضاي سر سبز ويلا بسيار مطبوع بود. سر و صداي تعدادي گوسفند نيز که در گوشه‏اي از ويلا نگهداري مي‏شد به گوش مي‏رسيد. به اتفاق برخي از همراهان شب را در بيرون از ساختمان در سکوي مقابل آن خوابيديم. در کنار ويلاي محل سکونت ما ويلاي ديگر قرار دارد که متعلق به يک بازرگان ايراني است که سال‏هاست در اندونزي ساکن است. ويلاي محل سکونت ما نيز قبلاً متعلق به او بوده که آن را واگذار کرده است.

3

امروز يکشنبه 28 شهريور، صبح با برآمدن آفتاب در باغ ويلا قدم زديم. مسيرهاي زيبايي در محوطه ايجاد کرده‏اند و درختان را بر روي ستون هايي چوبي نهاده‏اند. با گرم‏تر شدن هوا اندکي شنا کرديم. دوستان گوسفند کوچکي را از نزديکي محل سکونت به مبلغ سي هزار تومان خريداري و ذبح کردند. نهار چلو گوشت داشتيم. بعد از ظهر پس از استراحت با دو تن از همراهان در خيابان اصلي روستا قدم زنان مسيري را به سمت کوه رفتيم. کوه سرسبز و پوشيده از درخت بود. خيابان روستا فقط ظرفيت رفت و برگشت دو ماشين را داشت. موتورهاي بسياري که اغلب جوانان بر آن‏ها سوار بودند در روستا تردد داشتند. خانه‏هاي روستا که در دو طرف خيابان قرار داشت اغلب کوچک و بسيار ساده بود و درهايشان به سوي خيابان باز مي‏شد. زنان و مردان فراواني هم در مقابل خانه‏هايشان نشسته و ما را مي‏نگريستند. و بعضا با ديدن ما مي‏خنديدند. در کنار خانه‏هاي کوچک، بعضا ويلاهاي بزرگي نيز به چشم مي‏خورد. هوا بسيار با طراوت شده است. بعد از ظهر باران شديدي باريد. محوطه ويلا را نيز آب فرا گرفت. بخصوص آب به داخل خانه سرايدار ويلا هم رفت. پياده روي ما پس از بند آمدن باران بود که هوا بسيار خنک و با طراوت بود. مي گفتند زمين در اين منطقه ارزان است و حتي به مبلغ متري ده هزار تومان نيز به فروش مي‏رسد. در مسيري که مي‏رفتيم، شاليزارهايي را هم ديديم که برنج نشا کرده بودند. يکي از بوميان محلي گفت اين جا نان گير نمي‏آيد و غذاي رايج مردم در صبح و ناهار و شام برنج است. اکنون که اين سطرها را مي‏نويسم نزديک نه شب است. منتظر ماشين هستيم تا به جاکارتا برگرديم. از ظهر ماساژري به ويلا آمد و همه دوستان را به نوبت ماساژ داد. همه از شيوه ماساژ او راضي بودند. حدود نيم ساعت هر کس را ماساژ داد و نفري چهار هزار تومان دريافت کرد. بسيار خسته شده بود. البته در ميان ماساژ هر کس، استراحتي هم مي‏کرد. ماساژ در اندونزي، امري رايج است. در بازگشت به جاکارتا مسيرها خلوت‏تر بودند و زودتر به شهر رسيديم.

4

امروز دوشنبه 29 شهريور، صبح به بازديد «آن چال» رفتيم. اين منطقه در ساحل جاکارتا قرار دارد و از مراکز تفريحي اين شهر است. با دو تاکسي به اين منطقه آمديم. از مسيري که مي‏رفتيم پل دو طبقه‏اي قرار داشت که بسيار طولاني و از روي خيابان‏ها مي‏گذشت و ورودي و خروجي‏هاي متعددي داشت. پس از رسيدن به اين مجموعه، ابتدا به بازديد از آکواريوم رفتيم. اين آکواريوم بسيار زيبا، بزرگ‏تر از آکواريوم شهر کوالالامپور در کنار برج‏هاي دوقلو بود. داخل آن نيز بسيار زيبا تزئين شده بود. انواع و اقسام جانداران دريايي در داخل آکواريوم‏ها در حرکت بودند. در بخشي نيز گونه‏هاي مختلف عروس دريايي و انواع مرجان‏هاي مختلف در آکواريوم‏ها به نمايش درآمده بود. تنوع و زيبايي اين بخش، توجه بازديد کنندگان را بيشتر جلب مي‏کرد. بخش ديگر، تونلي بود که با قرار گرفتن بر روي ريل متحرک، انواع جانداران دريايي را در سه طرف تماشا کرديم. در جاي جاي ديگر آکواريوم، ابتکاراتي به کار برده شده بود که جلب توجه مي‏کرد. در مکان‏هايي نيز بازديد کنندگان در برابر برخي قسمت‏ها که براي عکس گرفتن اختصاص داشت، عکس مي‏گرفتند. ساختن چنين آکواريومي هزينه چنداني ندارد و از جاذبه‏هاي مناسب براي گردش‏گري مي‏تواند باشد. در اين مجموعه، شهر بازي و شهر آبي و تله کابين نيز وجود داشت که گردشگران مي‏توانستند از آن‏ها نيز استفاده کنند. فرصت کافي براي رفتن به همه آن‏ها نداشتيم. براي خوردن ناهار به ساحل مجموعه رفتيم. رستوران بسيار بزرگي که انواع و اقسام ماهي و ساير جانوران دريايي مانند خرچنگ و... داشت، رفتيم. پس از انتخاب نوعي ماهي، آن را برايمان پختند. ناهار را در کنار ساحل خورديم. خرچنگ‏ها زنده زنده با نخ دست و پايشان بسته شده بود و گاهي از درون ظرف‏هاي مخصوص بيرون مي‏افتادند. مشتريان با انتخاب آن‏ها، برايشان پخته مي‏شد. خرچنگ‏هاي بسيار بزرگي ديديم که با دست و پاي بسته در ميان جعبه‏هاي بزرگي قرار داشت. خانمي يکي از اين خرچنگ‏هاي زنده را انتخاب کرد و براي طبخ بردند. ظاهرا مشتريان خرچنگ‏ها بيشتر چيني‏ها بودند. محل پذيرايي از مشتريان در کنار ساحل بود. خانواده‏هايي دسته جمعي در کنار هم غذا مي‏خوردند. يکي دو مورد از اين خانواده‏ها را ديديم که فش فشه روشن کرده و دست مي‏زدند. ظاهرا جشن تولد يکي از آنان بود. هر يک از خانواده‏ها حدود بيست نفر مي‏شدند که پس از خوردن ناهار به صورت ايستاده دست مي‏زدند و فش فشه روشن کرده، عکس مي‏گرفتند. جالب توجه بود که برخي از خانم‏هاي اين خانواده‏ها با پوشش کامل اسلامي بودند و برخي نيز پوششي در سر نداشتند. در رستوران نمازخانه‏اي قرار داشت که نماز را آنجا خوانديم. اين مکان حدود ده متر فضا داشت. پيش از ما چند خانم با پوشش کامل اسلامي ـ مقنعه‏اي که کاملاً سر و تا کمر آن‏ها را پوشانده بود و پوشش ديگري که کمر تا روي پاهاي آنان را پوشانده بود ـ مشغول خواندن نماز بودند. منتظر بوديم تا نمازشان تمام شود و ما نماز بخوانيم. آنان پس از خواندن نماز، پوشش دو تکه‏اي که دربرداشتند از خود جدا ساختند و در کنار نمازخانه در محلي که بدان‏ها اختصاص داشت، قرار دادند. نمازمان که تمام شد، يکي دو خانم بدون پوشش منتظر بودند پس از ما نماز بگذارند. آنها هم پس ورود به نمازخانه پوشش‏ها را بر تن کردند و به نماز ايستادند. برنامه بعدمان رفتن به سفارتخانه ايران و ديدار با سفير و رايزن فرهنگي جمهوري اسلامي ايران بود. با دو تاکسي به راه افتاديم. ما را اشتباهي به سفارت پاکستان بردند. ظاهرا ايراني و عراقي و پاکستاني را يکي مي‏شمارند. از آنجا به سفارت ايران آمديم. ساعت سه بعد از ظهر با آقاي فروزنده سفير و آقاي رباني رايزن فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در اندونزي قرار ملاقات داشتيم. به سفارت ايران آمديم. خلاصه‏اي از مطالب طرح شده در جلسه را در ذيل مي آورم. ابتدا آقاي فروزنده اين نکات را طرح کرد: اندونزي از مجموعه‏هاي ناشناخته کشورهاي اسلامي است. تنوع خاصي در اين کشور وجود دارد. علاقه‏مندان بسياري در اين کشور نسبت به اسلام وجود دارد. فضاي کار فراواني هم در همه عرصه‏ها وجود دارد. اين فضاها قابل بررسي است. فعاليت‏هاي رقيب و مخالف هم بسيار است. غيبت ايراني‏ها در اينجا کاملاً مشهود است. فرهنگ اسلامي از ابعاد مختلف در اين کشور قابل بررسي است. با اهميتي که اين کشور دارد، نمي‏دانم چرا اين مسئله کم مورد توجه قرار گرفته است.

سنت هاي حسنه در اندونزي

يکي از سنت هاي حسنه در مالزي مراسم Open house است که از روز عيد فطر آغاز مي شود و به مدت يک ماه ادامه مي يابد. در اين مراسم درب خانه مقامات عالي و بزرگان خانواده ها به روي عموم باز است و همه مي توانند به ديدار آنان بروند. اهل خانه نيز از ميهمانان پذيرايي مي کنند. در اين مراسم به ديدار رئيس جمهور رفتيم. وزير امور خارجه نيز بدون هيچ گونه محدوديتي وارد خانه‏اش شديم. اهل خانه پذيرايي مي‏کردند. ما با عيال رفته بوديم. يکي يکي وزرا و رئيس مجلس را ديديم. همه وارد مي‏شدند و توسط اهل خانه پذيرايي مي‏شدند. مراسم ديگري دارند با عنوان «حلال تو حلال» در اين مراسم قبل از ماه مبارک رمضان خانواده‏ها گرد هم جمع مي‏شوند و از يکديگر حلاليت مي‏طلبند. اين هم سنت ديگر خوبي بود که ما اينجا ديديم. عيد فطر در اينجا رنگ و بوي ديگري دارد. علاوه بر در برداشتن بخشي از فرهنگ و سنت ما، چيزهايي ديگري نيز دارد. «لِباران» اصطلاحي است در اينجا که مردم در جاکارتا کار کنند و بروند درآمدشان را در تعطيلات عيد فطر در روستاي خود خرج کنند. ماه مبارک رمضان در اينجا بسيار باشکوه است. حتي رستوران‏ها باز است، ولي کسي روزه خوري نمي کند. من مادري را ديدم که فرزندانش را به رستوران برده است. بچه‏ها غذا مي‏خوردند و مادر خانواده در حالي که روزه بود, کنار آن‏ها نشسته بود. البته چيني‏ها و توريست ها هم اينجا هستند که روزه نمي‏گيرند. من توصيه مي‏کنم که براي ديدن اينجا بايد بيش از اين فرصتي را که شما اختصاص داده‏ايد در نظر بگيريد تا بتوانيد شناخت بهتري بيابيد و براساس آن بتوانيد برنامه‏ريزي بکنيد. در سال 1994 در سفري که به همراه آقاي هاشمي رفسنجاني به مالزي رفته بوديم، آقاي ماهاتير محمد گفت ايراني‏هايي را که در دوبي سرمايه‏گذاري مي‏کنند مي‏توانيم به کوالالامپور بياوريم. براي اين کار امکاناتي هم به آنها اختصاص بدهيم. با اين برنامه‏ريزي الآن توانسته‏اند بيش از شصت هزار ايراني را به مالزي بکشانند. در اندونزي حدود 100 تا 150 نفر ايراني حضور دارند. در مقابل اين تعداد حدود شصت نفر زنداني ايراني در زندان‏هاي اينجا داريم. قبل از ماه مبارک رمضان يک وانت لوازم خوراکي و ساير لوازم مورد نياز را براي زندانيان فرستاديم. قبلاً صحبت شده بود که ميان ايران و اندونزي پرواز مستقيم ايجاد شود که برخي گفتند ايراني‏ها مي‏آيند اينجا و به جزاير مي‏روند و اين کار نشد. اين عده به سوريه مي‏روند و با پروازهاي آنجا که بازرسي آسان‏تر است، مواد مخدر را به اينجا مي‏آورند. اخيراً يک نفر جانباز که پاي مصنوعي داشته است، 1600 کيلو مواد مخدر به اينجا آورده است و دستگير شده است. اين برخورد زشت در فرودگاه با جمع شما، حاصل اين خرابکاري ايرانيان است. اگر پرواز مستقيم از ايران انجام شود، کنترل بهتري مي‏شود کرد. من فکر مي‏کنم مواد مخدر شيشه که توليد لابراتور آن بزرگ نيست، احتمالاً در سوريه توليد مي‏کنند و از آنجا مي‏آورند. ظاهرا مواد مخدر شيشه را براي مصرف گردشگران خارجي که به اندونزي مي‏آيند وارد مي‏کنند. در اينجا با مواد مخدر خيلي شديد برخورد مي‏شود و اخيرا هم مجازات آن تشديد شده است. استعداد اعتياد در اينجا فراوان است. به همين دليل خيلي شديد برخورد مي‏کنند. برخي از ايراني‏هاي زنداني مي‏گويند که ما را به عنوان گردشگر آورده‏اند و مواد مخدر را در وسايلمان جاسازي کرده‏اند. ما چندين نامه نوشته‏ايم که اين هشدار به ايرانياني که از ايراج خارج مي‏شوند داده شود تا در دام اين شيادان نيفتند. جانبازي را که گرفته‏اند عکسش را در فرودگاه نصب کرده‏اند و اخيرا هم تجهيزات هشدار دهنده‏اشان را براي کشف مواد مخدر مجهّزتر کرده‏اند. برخي از ايرانيان براي پناهندگي اينجا مي آيند و به نمايندگي‏هاي سازمان ملل مراجعه مي‏کنند. بعضي‏ها هم با کشتي‏هاي شکسته، بسته راهي استراليا مي‏شوند که کشتي‏اشان در مسير مي‏شکند. اين‏ها را بر مي‏گردانند و ما هم برشان مي گردانديم به ايران. موقعيت اقتصادي ما از يک جهت خوب است و از جهت ديگري زمينه‏هايي وجود دارد. حدود هشت صد نهصد ميليون دلار تبادل داريم. ارتباطات را از طريق شرکت‏هاي دبي انجام مي‏دهيم. دنبال اين هستيم که ارتباطات بانکي مستقلاً انجام گيرد. بازار خوبي براي کشور ما هست و بايد ديد با مسأله تحريم‏ها چه کار مي‏شود کرد. عضو اپک بوده‏اند ولي اخيرا به دليل توليد محدود که صرف مصرف داخل مي شود خارج شده‏اند. رواج اسلام و پايه هاي فکري اسلامي در جنوب شرق آسيا که در سيطره تمدن چيني قرار داشته است، را سادات يمن که به اندونزي آمده اند، بنا نهاده اند. از طريق ايران نيز ارتباطاتي بوده است، ولي ريشه‏هاي آن خيلي قوي نيست. تأثيرگذاري فرهنگ هند و بودائيسم را حتي در رقص‏ها و رنگ‏ها مي‏توان ديد. دوره‏اي هم تحت تأثير فرهنگ استعمارگري غربي قرار داشته‏اند و در پرتو تسامح فرهنگ هندي، مجموعه‏اي محلي و بومي توليد شده است و ارتباط فکري با مصر و الازهر دارند. الازهر در اينجا شعبه دارد. اندونزي حدود سه تا پنج ميليون سيد دارد که سني هستند. اما مهم است که تضاد زيادي با شيعه ندارند و نمي‏توانند آنان را زود متقاعد کنند که شيعه رافضي است. گرايشات وهابي-گري و سلفي گري هم در اينجا وجود دارد. دانشجوياني به مدينه مي‏روند و تحصيل مي‏کنند و به عنوان استاد به اينجا بر مي‏گردند. تعريف کننده سياست در اينجا احزاب هستند. چهار پنج حزب فعال وجود دارد و اغلب گرايش مذهبي دارند و در فعاليت آزادند. وزير و وکيل هم دارند. در ادامه جلسه آقاي رباني رايزن فرهنگي جمهوري اسلامي در ايران مطالبي را طرح کرد. خلاصه‏اي از سخنان وي چنين است: مالزي و اندونزي شباهت‏هايي با هم دارند. در اندونزي ريشه‏هاي سنتي قوي‏تر است. در مالزي جامعه ترکيبي است از هندي، چيني و مسلمان. در اينجا جامعه يک دست مسلمان بوده‏اند. هلندي‏ها بيشتر دنبال منافع اقتصادي خود بوده‏اند و کم‏تر به مسائل فرهنگي توجه داشته‏اند. حدود هفت هشت ميليون طلبه دارند. در اندونزي در چند چيز اوّل هستند: يکي تحزّب اسلامي است. حزب‏هايي که دويست سال قدمت دارند. نگاه اخلاقي و عرفاني عميق به دين دارند. عرفاني که از هند با بوديسم به اينجا آمد و سريع جا افتاد. سلفي گري در اينجا هست، ولي به دليل انعطافي که دارند به آن شدت و حدّت نيست. در اندونزي متفکراني داريم که در غرب تحصيل کرده‏اند و به کشورشان بازگشته‏اند. برخي از متفکران اسلامي آنان تحت تأثير ايران هستند. آثار سيدحسين نصر و شريعتي و مطهري در اينجا ترجمه شده است. اينجا حوزه‏هاي بکري که هنوز سرک کشيده نشده زياد است. مالزي جلوي دوربين بوده‏ و از آنجا فراوان گزارش به ايران منتقل شده است و ايرانيان زياد رفت و آمد داشته‏اند، ولي در اندونزي چنين نبوده است: «نهصت العما»، شصت و پنج ميليون عضو دارد که براي حفظ نسبت‏هاي اسلامي شکل گرفته است و عقايدشان به ما نزديک است. صد ميليون نفر در قالب دو حزب در اينجا حضور دارند: در يکي شصت ميليون و در ديگر چهل ميليون نفر که با هم خوب هستند و با تسامح با يکديگر برخورد مي‏کنند. بحث نوانديشي در اينجا بيشتر در دانشگاه‏ها و در ميان تحصيل‏کردگان غرب مطرح است و در ميان سنتي‏ها جايي ندارد. در اندونزي متفکر در حوزه‏هاي گوناگون وجود ندارد. در اين زمينه‏ها بسيار سطحي هستند و بيشتر در حوزه ترجمه فعال اند. در اينجا اصلاً فلسفه رواج ندارد و عرفان بيشتر رايج است و آن هم به دليل رواج بوديسم است. خرافات و جن و ... نيز در اينجا بسيار رواج دارد. در ادامه جلسه سفير نکات ديگري را طرح کرد: مساجد و نمازجمعه‏ها در ماه مبارک رمضان مملو از جمعيت است و شب تا صبح ذکر مي‏گويند. عيال ما مي‏گفت اين‏ها که سني هستند چطور اين قدر عبادت مي‏کنند. تعجب کرده بود. بسيار معتقد و سنتي هستند. رئيس جمهور دو شب در ماه مبارک رمضان ما را دعوت کرد. در يک جلسه سياسي صحبت کرد و در شب ديگر ذاکر و عالم آورده بودند که سخنراني و موعظه کردند. قاري هم از قم آمده بود. همه را با خانواده دعوت کرده بودند. جواني آمد همه را موعظه کرد. رئيس جمهور هم نشسته بود. با عيال صحبت بود که اگر ايران بود، حتما بايد مقام عالي سياسي در هر جمعي سخن بگويد. در تصوف عام حتي مخالف خانقاه هم هستند و بيشتر با مساجد سر و کار دارند. سنت بوديسم با تفکر شيعي کم‏ترين اختلاف را دارد. به جز مسائل توحيد، در مسائل سلوکي با شيعه ارتباط بسيار قوي دارند. در اين زمينه فراوان جاي کار هست. صوفي‏گري در اين منطقه بيشتر تحت تأثير اين مسئله است و با صوفيگري به معناي اصطلاحي آن تفاوت دارد. با دانشگاه‏هاي اندونزي تفاهم نامه داريم که تبادل دانشجو داشته باشيم. ولي از طرف دولت ما استقبالي نشده است و دانشجو معرفي نمي‏شود. اينجا هم به تجار معرفي نشده است و هم به دانشجويان. اين‏ها ماهاتير محمد را ندارند که بسترهاي لازم را براي توسعه فراهم آورد. زمينه تبادل دانشجو وجود دارد. هزينه جاري ماهانه دويست دلار و سالانه دو سه هزار دلار براي دانشگاه است. سطح دانشگاه‏هايمان يکي است. فقط در ايران فکر برتر داريم که در اينجا نيست. و الاّ قله‏هاي دانشگاهي قبل از انقلاب را بعد از انقلاب پايين آورديم و در سطح، آموزش عالي را گسترش داديم. در ايران هوش و زکاوت بيشتر است. پس از جلسه مشترک با سفير و رازيزن فرهنگي که در اتاق سفير برگزار شد، به اتاق رايزن فرهنگي در سفارت رفتيم. سفير ايران بسيار صميمي و گرم با همراهان برخورد کرد و به نظر آمد ضمن اين که خيلي سالخورده نيست، انسان پخته و فهيمي است. مي‏گفت در آمريکا تحصيل کرده است و به کشورهاي مختلف سفر کرده است. از مجموع صحبت‏هايش بر مي‏آمد که از سياست‏هاي کلان جمهوري اسلامي در خارج از کشور راضي نيست. مدت دو ماه است که به اندونزي آمده است و قبلاً در يکي از کشورهاي آفريقايي سفير بوده است. به اتاق آقاي رباني رايزن فرهنگي جمهوري اسلامي ايران رفتيم. وي نيز انساني بسيار خاکي و با تجربه به نظر آمد. دو سال است که در اندونزي خدمت مي‏کند. ضمن استقبال گرم از حضور همفسران مي‏گفت به جز وي دو نفر ديگر در رايزني وي را کمک مي‏کنند که هر دو کارمند محلي هستند. يکي از آن‏ها فرزند حاج آقاي حسيني است که مسئول نمايندگي مؤسسه آل البيت(ع) است؛ يعني ميزبان ما. دو اتاق در سفارت دارند. با حجم مناسبات کاري فراواني که در اندونزي وجود دارد، گلايه‏مند بود که چگونه مي‏توان با اين امکانات کارکرد و بيشتر مشغول امور جاري و روزمرّه هستند. وي نيز از زمينه‏هاي کاري فراوان در اين کشور و بسترهاي مناسب براي کار بخصوص کار فرهنگي تأکيد داشت. آقاي رباني نيز بر خصلت‏هاي اخلاقي موجود در مردم کشور اندونزي تأکيد داشت که تحت تأثير سنّت بوديسم بوده‏اند و انسان‏هايي با تسامح هستند. مي‏گفت در دو سالي که در اينجاست، تا به حال نديده است کسي در خيابان با ديگري دعوا کند و يا در خيابان کسي بوق بزند. وجود اين خصلت در مردم اينجا زمينه‏هاي رشد براي فعاليت‏هاي وهابيان و گروه‏هاي تندرو و بنيادگرا را از بين مي‏برد و بستر مناسبي براي فعاليت ماست و ما هم که سرمايه‏گذاري لازم را براي فعاليت در اين کشور پهناور با وجود بسترهاي لازم نمي‏کنيم. وي از همراهان دعوت مي‏کرد به دليل مناسب نبودن زمان سفر و مصادف بودن آن با تعطيلات عيد فطر، وقت مناسب ديگري را براي اين کار اختصاص بدهيم تا بتوانيم شناخت بيشتري از اين کشور بزرگ دريابيم. پس از پايان ديدار با رايزن فرهنگي، به محل سکونت بازگشتيم. آقاي حسيني همکار محلي آقاي رباني که با ما به نزد پدرش در مؤسسه آل البيت(ع) باز مي‏گشت، مي‏گفت ماهانه دويست دلار حقوق دريافت مي‏کند. وي نيز در ميان صحبت‏هايش مي‏گفت در اندونزي نسبت به مالزي ظواهر شرع از سوي مسلمانان کم‏تر رعايت مي‏شود. وي مي‏گفت خانم هايي که در اينجا حجاب را به صورت کامل رعايت مي‏کنند و فقط چشم‏هايشان ديده مي‏شود، متأثر از بنيادگراها و وهابيان هستند. شب به محل خريدي که در نزديکي محل سکونتمان بود رفتيم. ساختمان هشت طبقه و بسيار مجلل. هر طبقه اختصاص به فروش کالاهاي خاصي داشت. يک طبقه کتاب، يک طبقه کيف و کفش، يک طبقه اسباب بازي و لباس‏هاي کودکان و ... . در هر طبقه فروشگاه‏هاي بسيار بزرگي قرار داشت. ضمنا کالاها بسيار لوکس و قيمت‏ها نيز بسيار گران بود. برخي از همراهان اندکي خريد کردند. از فروشگاه که خارج مي شديم, ماشين-هاي لوکس و مدل بالايي را ديديم که در مقابل درب ورودي فروشگاه توقف مي کردند. خدمتکاراني با احترام در ماشين را باز مي کردند تا سرنشينان خودروها پياده شوند و براي خريد وارد فروشگاه شوند. به نظر آمد اين مرکز خريد به قشر مرفه جاکارتا اختصاص دارد.

5

مؤسسه فرهنگي اسلامي

امروز سه شنبه 30 شهريور اول صبح به ديدار آقاي حکيم الهي نماينده مقام معظم رهبري (مد ظله العالي) در اندونزي رفتيم. وي مدت سيزده سال است که در اينجا مستقر است و فعاليت مي‏کند. از ديگران شنيده‏ايم که او تجربيات بسياري در حوزه فعاليت‏هاي خود در اندونزي دارد و بسيار موفق عمل کرده است. ساعت نه در محل کار وي حضور يافتيم. مخفف «مؤسسه فرهنگ اسلامي»، ACC است. در آغاز جلسه معارفه‏اي از دوستان انجام گرفت. در ذيل خلاصه‏اي از صحبت‏هاي او را مي‏آورم: از شيعيان اينجا گروهي هستند که براي ديدن جمکران به ايران مي‏روند. کساني که از اندونزي به ايران رفته‏اند و مشهد را ديده‏اند، آن را بهتر از مراکز تفريحي ايران مي‏دانند. يکي از اساتيد دانشگاه اينجا که به ايران رفته و مشهد را ديده بود، پس از بازگشت مي‏گفت اگر کسي به ايران برود و مشهد را نبيند، مثل کسي است که به اندونزي بيايد و جزيره «بالي» را نبيند که از مراکز مهم ديدني اينجا است. اندونزي کشوري است سرزمين «عجايب». برخي مي‏گويند هند کشور عجايب است، ولي ما مي‏گوييم اينجا کشور عجايب است. براي ديدن اينجا بخصوص در ماه ربيع الاول، اگر توانستيد بعدا در فرصت بيشتري بياييد. اينجا فرهنگ و سنتي دارند که واقعا محل بررسي دارد. آلماني‏ها و اروپايي‏هايي به اينجا مي‏آيند و مدت‏ها مي‏مانند و سوژه‏هاي خاص خود را دنبال مي‏کنند. يکي از عجايب هفت‏گانه جهان در اندونزي است. معبدي در اينجا وجود دارد که هفت هزار سال سابقه دارد. «معبد بژبُود» براي بودايي‏هاست که از سراسر جهان در روز مشخصي جمع مي‏شوند و مراسم خاصي به جا مي‏آورند؛ مثل مراسم حج ما. سيصد کلمه از زبان فارسي وارد زبان مالايي شده است. مالزي هفده هزار جزيره دارد. پنج هزار آن مسکوني است. جزاير ديگر چون با جزر و مد زير آب مي‏روند، فصلي از آن‏ها استفاده مي‏شود. حدود ده تا جزيره بسيار بزرگ است. دو تا از استان‏هاي مالزي در يکي از اين جزاير است. يکي از اين جزاير «جاوه» نام دارد که معروف است. جنگل‏هاي متراکمي در اندونزي وجود دارد که محل تنفس کره زمين است که مي‏گويند اگر خراب شود، تنفس کره زمين مخدوش مي‏شود. مرکز ديگر تنفس زمين در آمازون قرار دارد. مردم منطقه از قديم مسلمان بوده‏اند. طبق روايتي، ورود اسلام به اين منطقه در صدر اسلام بوده است. در زمان حضرت علي (عليه السلام) اسلام به اينجا وارد شده است. روايت ديگر ورود اسلام به اينجا، هشت قرن پيش است. مسيحيت که منافع زيادي در اين جا دارد، سعي کرده‏اند وجهه اسلام را خراب کنند. فيليپين زماني همه‏اش مسلمان بوده‏اند. الان نيمي از آن مسلمان‏اند. مسيحيان سعي کرده‏اند در مقابل هر مسجد کليسايي بسازند. سنگاپور که اغلب مسيحي شده‏اند. کليساي مقابل مسجد استقلال در اينجا چهار صد سال سابقه دارد. در اين منطقه به هر کجا برويد، عشق مردم به اسلام زياد است. حتي مسيحيان نيز در عيد فطر جشن مي‏گيرند. کساني هم که به اسلام اعتقادي ندارند، بغض به اسلام ندارند. بر عکس ايران در مراسم‏هايي که در ربيع الاول گرفته مي‏شود، گاهي صد هزار نفر جمع مي‏شوند. طول اندونزي به ميران هشت ساعت با هواپيما مسافت است؛ به مقدار مسافت تهران تا مالزي. جزيره‏اي وجود دارد که به آدم خوارها معروف است که روي درخت متولد مي‏شوند و روي درخت هم زندگي مي‏کنند و مي‏ميرند. چندي بيش خبرنگاري را گرفتند و خوردند. خود دولت هم اين‏ها را نگه داشته است براي جاذبه‏هاي گردشگري. مناطقي وجود دارد که ايرانيان سيصد چهارصد سال پيش وارد آنجا شده‏اند. اکنون هم نام‏هاي ايراني دارند. در ايام محرم براي عاشورا مراسم دارند. در اين منطقه سه ميليون سيد وجود دارند که از فرزندان امام صادق (عليه السلام) هستند. سادات اندونزي شجره دارند. مؤسسه‏اي وجود دارد به نام «رابطة العلوية» که سيدها را پوشش مي‏دهند و اين شجره نامه‏ها را آن‏ها برايشان صادر مي‏کند. خانم‏هاي سيده را «شيريفه» و آقايان سيد را «حبيب» مي‏گويند. قبل از انقلاب شيعه در اندونزي نبوده است و اگر بوده مخفي بوده است که آيت الله حکيم مبلغي را به اين جا فرستاده است و به تعداد انگشتان دست شيعه شده بوده اند. بعد از انقلاب فعاليت‏هايي در اينجا آغاز شد. حدود دويست مؤلف با ما مرتبط هستند. حدود دو هزار عنوان کتاب به زبان مالايي به چاپ رسيده است. برخي از کتاب‏ها تا بيست چاپ منتشر شده است. تيراژ کتاب معمولاً در اينجا سه هزار جلد است. کتاب‏هاي ما با تيراژ ده هزار هم چاپ شده‏اند و مکرر هم چاپ شده است. همه کتاب‏ها را ما چاپ نکرده‏ايم. مراکز ديگر هم نقش داشته‏اند. برخي از کتاب‏ها تا تيراژ صد هزار هم چاپ شده است. کتاب شب‏هاي پيشاور به مالايي ترجمه و چاپ شده است. خلاصه‏اش هم چاپ شده است. البته کتاب‏هاي ما با مميزي در اينجا چاپ مي‏شود و ما سعي مي‏کنيم مسائل مشکل-دار آن‏ها را حذف کنيم. دو مرکز انتشاراتي داريم «الهدي» و «چيتر». کتاب‏هاي مهم مانند تفاسير و ... را مرکز چاپ مي‏کند و کتاب‏هاي اخلاقي و اجتماعي را بيروت چاپ مي‏کند. کتاب هايي که از مهد کودک تا دانشگاه و از علما تا عوام را پوشش مي دهد. سازمان سيا سال گذشته گزارشي درباره شيعيان جهان داده بود. آمار مربوط به اندونزي يک درصد بود که دو ميليون و پانصد هزار نفر مي‏شود. اين‏ها شيعه‏هاي ملتزم هستند ولي علاقمندان به تشيع خيلي بيشتر از اين‏هاست. رسم الخط تا قبل از استقلال پنجاه سال پيش غربي بوده است. بعد از استقلال، «لوکارنو» زبان قبيله خودش را اجباري کرد. در اينجا بيش از بيست زبان داريم و بيش از سيصد لهجه. البته زبان‏هاي قوي‏تري هم بوده است ، ولي «لوکارنو», زبان قبيله خودش را مسلط کرده است. من پنج دوره سفير در اينجا ديده‏ام: سفرا اول با حرارت بوده‏اند که وضيعت را تغيير بدهند، ولي بعد به اين نتيجه مي‏رسند که ممکن نيست. تا حالا دو ايراني که براي تجارت آمده اند، ناموفق بوده اند. يکي از آنها سه بار تاکنون ورشکست شده است. حتي پروازهاي مستقيم به ايران ايجاد نشده است. چون اينجا مشکل اشتغال وجود دارد، ولي مسائل اينجا با مالزي تفاوت دارد. تا پانزده سال پيش از اين، وضع اقتصادي خوب بود. ولي از پانزده سال پيش اوضاع اقتصادي اينجا به هم خورد. از هزار دانشگاه برتر جهان، چهار تا از آن‏ها اينجاست. اين جا فساد اداري زياد است. با پنجاه دلار مي‏توان مدرک دکتري گرفت. ولي اعتباري ندارد. کارمندان محلي ما اينجا همه مدرک دکتري دارند. ايراني‏ها اين جا را نمي‏پسندند. دو دانشجو بيشتر نداريم. مشکلاتي هم که ايراني‏ها در اينجا ايجاد مي‏کنند تيتر اول روزنامه‏ها مي‏شود. ما گزارش‏هايي را منعکس کرده‏ايم. حتي ما با پرواز مستقيم مخالفت کرده‏ايم. همين ديروز کسي را داشتيم که آمده بود درخواست پناهندگي داشت. ما سواد فکري و فرهنگي مان با دانشگاه‏هاي اندونزي و مالزي قابل مقايسه نيست. در اينجا حتي مدرک خلباني که با جان انسان‏ها سر و کار دارد، خريداري مي‏شود.

تجربه من در اين سال‏ها اين است که اينجا خوب مديريت مي‏کنند. ويترين خوبي درست مي‏کنند. ايران از هر جهت از اين‏ها جلوتر است، ولي ويترين خوبي نداريم. در اينجا حتي بيمارستان‏هايشان بسيار مجهز است، ولي پزشک‏هاي حاذقي ندارند. ما براي معالجه حتي به ايران مي‏رويم. در مالزي بيمارستاني دارند مي‏سازند که بزرگ‏ترين بيمارستان جهان باشد، تا مثل دانشگاه هم مرکزي را ايجاد کنند تا بتواند ديگران را جذب کنند. 

آقاي احمدي‏نژاد در سفر اول که به اينجا آمد گفت درهاي ايران باز است. تاجر فرش پاکستان هفته اول رفت ايران. در فرودگاه آنقدر اذيت کردند. هشتاد نفر بودند ويزا مي‏خواستند. پاسبان خواب آلوده اي به استقبال آنان رفت. گفتند رئيس جمهورتان ما را دعوت کرده است اين چه برخوردي است با ما مي‏کنيد؟ رئيس جمهور در دانشگاه سخنراني کرد در حضور وزير و ... . دانشجويي گفت مي‏خواهم به ايران بروم و درباره عاشورا تحقيق بکنم. رئيس جمهور گفت به جاي يک بورس، دو بورس مي‏دهيم. شش ماه من و سفير پي‏گيري کرديم، ولي به هيچ نتيجه‏اي نرسيدم. تا من رفتم قم و با هماهنگي کالج اسلامي زمينه‏اي را فراهم کرديم. سونامي که اينجا آمد دويست هزار نفر کشته شدند. هر چه به ايران گفتيم کمکي نکردند. روزنامه‏ها هر روز نوشتند چه کشوري چقدر کمک مي‏کند. بودايي‏ها درمانگاه زدند و پنج هزار يتيم گرفتند و بردند. از اينجا کمک‏هايي را جمع کرديم. ما حداکثر بيست هزار دلار مي‏خواستيم. اين وضع باعث آبروريزي در اينجا شد. بعد از دو ماه تازه گفتند ما بايد چه بکنيم؟ الآن متأسفانه ايراني‏ها وضع خوبي در اينجا ندارند. بعضي با پاسپورت جعلي مي‏آيند و کارهايي که مي‏کنند باعث آبروريزي است. اسلامي که مردم در اينجا دارند اسلام ساده و بسيط است. يکي از روشنفکران اينجا مي‏گويد نه مسلمانان مسلمان واقعي‏اند، نه مسيحيان‏مان. آمريکايي‏ها هم سعي مي‏کنند که همين اسلام را الگو قرار دهند و ترويج کنند. اسلامي که با تسامح بيش از حد برخورد مي‏کند. و اين‏ها به ما مي‏گويند شما در اسلامتان خيلي سفت هستيد. تصوف در اينجا بيشتر به معناي اخلاقي است. کتاب وصيت‏نامه امام (ره) به نام «وصيت صوفي» چاپ شده است؛ يعني وصيت اخلاقي. مردم اينجا از نظر اخلاقي به اسلام نزديک‏تر، صبور و خوش خو هستند و از نظر مناسکي ايران به اسلام نزديک‏تر است. در اينجا دعوا و تصادف بندرت پيدا مي‏شود. خيلي قانع‏اند. با چيز جزئي زندگي مي‏کنند. همه چيز را ساده مي‏گيرند. اينجا وزير با دنپايي بدون جوراب بيرون مي‏آيد و من ديده‏ام. رئيس جمهور را نديده‏ام او نيز همين طور است. ساده مي‏آيند و مي‏روند و بدون تکلّف هستند. اين ساده زيستي را فضيلت هم نمي‏دانند، بلکه خوي و خصلت‏شان اين است. الان برويد مقابل کاخ، يا مجلس. راحت مي‏توانيد برويد داخل و مسئولان را ببينيد. تعارف را جدي مي‏دانند، اهل تعارف نيستند. بسيار ساده و بي‏تکلّف زندگي مي‏کنند. داخل خانه‏ها بدون تشريفات و راحت هستند. حزب محمديه 150 دانشگاه دارد. کساني که در دانشگاه کار اجرايي دارند، شرطش اين است که حقوق نگيرند؛ به غير از اساتيد که درس مي‏دهند. برخي از اين دانشگاه ها چهل هزار دانشجو دارند و هر کس فعاليت سياسي بکند اتوماتيک خارج مي‏شود. حقوق يک استاد دانشگاه حداکثر پانصد دلار است. با اين که اين حقوق کم است واقعاً راضي هستند. نرخ بي‏سوادي با اين که خيلي فقيرتر از ايران هستند، پايين‏تر از ايران است. مهريه عقدهايي که ما مي‏خوانيم ثروتمندانشان 000/140 تومان است. حتي با يک انگشتر يا با ده هزار تومان مهريه عقد مي‏شود. در اينجا ده شبکه تلويزيوني وجود دارد. دو تا دولتي است و مابقي در دست بخش خصوصي است که بيشتر در دست مسيحيان است. اقتصاد در اينجا در دست چيني‏هاست؛ مسيحي يا بودايي. حکومت در دست مسلمانان است. پر تيراژترين روزنامه‏ها در دست مسيحيان است. پر رونق‏ترين کتابفروشي‏ها نيز در دست آنهاست. شبکه هاي تلويزيون‏ها و راديوها هم در دست مسيحي‏هاست؛ چون مسلمانان از نظر اقتصادي ضعيف هستند، اين امورات در دست غير مسلمانان است. مسلمانان بسيار از نظر اقتصادي ضعيف هستند. افتخار مي‏کنند که با يک خارجي ازدواج کنند و بشدت تحت تأثير غرب هستند. کتاب‏هاي غربي‏ها به روز ترجمه مي‏شود. اصالتي که مسلمانان ما دارند، در اينجا وجود ندارد. اندونزي صد هزار مستخدمه فقط در پاکستان دارد. سيصد چهارصد هزار در خليج فارس مستخدمه دارند که از دوازده‏سالگي به کشورهاي ديگر مي‏روند و اين‏ها واقعا مشکلات خاص خود را دارند. بچه ها از خانواده-شان دور مي‏شوند و... . کشتي شير از استراليا به ساحل اندونزي مي آيد و در آنجا تبديل به لبنيات مي‏شود و داخل مي‏آيد. اينجا مي‏تواند پايگاه دام دنيا شود، ولي فقط مصرف مي‏شود. اگر يک هفته درهاي جهان به اينجا بسته شود، واقعا بيچاره مي‏شوند. در اينجا ماهواره و اينترنت هيچ گونه محدوديتي ندارد. هر CD به هر شکل توليد و توزيع مي‏شود. دولت هيچ کنترلي ندارد. حتي بر مواد غذايي و کيفيت غذا هيچ کنترلي نيست. بر خلاف مالزي که اين مسائل را مديريت کرده است. روزنامه Compast بزرگترين روزنامه قبلاً چهارصد هزار تيراژ داشته است.

جلسه با آقاي حکيم الهي در فضايي بسيار صميمي برگزار شد. وي سيزده سال است که در اينجا مستقر است. خانواده‏اش به ايران بازگشته است. خود او هم در نظر دارد در آينده نزديک به ايران برگردد. تسلط فراواني به منطقه و فرهنگ و زمينه فعاليت خود پيدا کرده است و به گفته ديگران نيز واقعا موفق عمل کرده است. در هر صورت قصد بازگشت دارد. 

هنگام خداحافظي از او پرسيدم آيا مسأله وقف و موقوفات هم در اندونزي وجود دارد. ضمن پاسخ مثبت به اين پرسش گفت: در اندونزي به موضوع وقف اهميت فراواني داده مي‏شود و موقوفات بيشتر در زمينه آموزش، مساجد و بيمارستان‏ها و... است. پس از جلسه به مؤسسه آل البيت(ع) برگشتيم. خيابان‏ها بسيار شلوغ و پر ترافيک است. زمان زيادي را در ترافيک بوديم. موتور سواران بسياري در خيابان‏ها در تردد هستند بويژه در چهار راه‏ها پشت چراغ قرمزها چند رديف موتور مي‏ايستند و پس از سبز شدن چراغ دسته جمعي حرکت مي‏کنند. موتورها هم همه مثل هم است. ظاهرا هوندا 70 است. موتور سواران همه کلاه بر سر دارند. ماشين‏هاي مدل بالا در خيابان‏ها در ترددند. شيشه اغلب ماشين‏ها دودي است. فقر و نداري در کنار وجود ساختمان‏هاي بسيار بلند و خيابان‏ها و پل‏هاي بسيار، در گوشه و کنار شهر به چشم مي‏خورد. شهر جاکارتا هيجده ميليون جمعيت دارد و يکي از بزرگ‏ترين و شلوغ‏ترين شهرهاي جهان به شمار مي‏رود. جاکارتا برخلاف تهران توسعه آن افقي است. به غير از ساختمان‏هاي دولتي و مراکز تجاري که در ساختمان‏هاي بلند قرار دارند و بيشتر در دو طرف دو خيابان اصلي شهر جاي دارند، مابقي شهر را خانه‏هاي ويلايي و کم سطح تشکيل مي‏دهند. به همين دليل وسعت و گستردگي شهر جاکارتا بسيار بزرگ‏تر از تهران است که ساختمان‏هاي بلند مرتبه و برج‏هاي فراواني براي سکونت در آن وجود دارد. حاج آقاي حسيني مسئول مؤسسه آل البيت (ع) مي‏گفت دختران بسياري در اندونزي وجود دارند. مي‏توان گفت در برابر هر مرد چهار خانم قرار مي‏گيرد. به همين دليل است که خانم‏هاي زيادي از اندونزي به عنوان خادمه جهت کارکردن به کشورهاي ديگر مي‏روند. اکنون که اين يادداشت را مي‏نويسم ساعت يک بعد از ظهر است. امروز ظهر نهار را ميهمان آقاي حاج آقاي حسيني در مؤسسه آل البيت (ع) بوديم. خانواده‏اش که در طبقه سوم مؤسسه ساکن است غذاي بسيار لذيذي پخته بود. برنج همراه با رشته و مرغ و خورشت بادمجان. حاج آقاي حسيني اين چند روز پذيرايي بسيار خوبي از همراهان کرد. يکي از دوستان از خونگرمي و مهمان‏نوازي آقاي حسيني و بخصوص نهار امروز آقاي حسيني را که ديد، گفت ما بايد به تشيع دوباره ايمان بياوريم. واقعا روحيات و خلقيات کسي مي‏تواند وسيله جذب ديگران باشد. پس از خوردن نهار و استراحت به فرودگاه خواهيم رفت تا به مالزي برويم. اندونزي با ايران 30/2 دقيقه اختلاف دارد. البته در نيمه دوم سال اين اختلاف 5/3 ساعت مي‏شود. در مالزي اين اختلاف ساعت در نيمه اوّل 5/3 ساعت و در نيمه دوم سال که يکي دو روز ديگر آغاز مي‏شود، 5/4 ساعت مي‏شود. نکته جالب توجهي که امروز در محوطه «مؤسسه فرهنگ اسلامي» ديدم، دو خانم جواني بودند که براي خريد کتاب از کتابفروشي مؤسسه آمده بودند. پس از بيرون آمدن از کتابفروشي سوار موتور شدند که بروند. راننده کلاه بر سرداشت و حجاب او معلوم نبود که پوشش دارد يا نه. ولي راکب آن پوشش کامل اسلامي داشت. يکي از همراهان، صحنه دو خانم موتور سوار با پوشش اسلامي را سوژه مناسبي ديد. از آنان اجازه خواست تا عکس بگيرد. راننده پايين آمد و کلاه خود را برداشت. معلوم شد پوششي بر سر نداشته است. در کنار دوستش که محجبه بود با موتور عکس انداختند. دوستمان گفت خانمي که حجاب اسلامي او کامل بود گفت اگر مي‏خواهيد من هم پوششم را بردارم تا عکس بگيرد که به او گفتم نه. مسأله حجاب و دينداري در اندونزي واقعاً نکته قابل مطالعه است. به ظواهر شريعت، بويژه حجاب، اغلب تقيدي نيست. ولي به هنگام نماز از پوشش سر و حجاب کامل اسلامي استفاده مي‏کنند. در ظاهر چنين ديديم که افراد با حجاب اسلامي در مالزي نسبت به اندونزي بيشترند. نکته ديگري که بدان بايد اشاره کنم ظاهر ساده و بدون آلايش خانم‏ها و آقايان و حتي جوان‏هاست. خودآرايي در خانم ها به چشم نمي‏خورد؛ حتي در خانم‏هاي جوان. در پسرها نيز قيافه‏هاي نخراشيده و نتراشيده و اجق وجق نديديم. بعد از ظهر ساعت چهار آماده حرکت به فرودگاه شديم. دو سه ساعتي بود که باران شديدي باريده بود. گفتند هنگامي که باران مي‏بارد ترافيک شديد مي‏شود. بايد زودتر به سمت فرودگاه حرکت کنيم. با دو ماشين به فرودگاه آمديم. يک ساعت در راه بوديم. پسر حاج آقاي حسيني که در سفارت ايران در اندونزي کار مي‏کند به نمايندگي از سفارت همراه ما آمده تا اگر مشکلي در خروج پيش بيايد کمک کند. او کارت سياسي بر سينه زده بود و تا محل ورود به سالن انتظار پرواز ما را همراهي کرد. وي به هنگام ورود ما به جاکارتا نيز همراه باراننده‏اي از طرف پدرش به فرودگاه آمده بود تا ما را به مؤسسه آل البيت (ع) ببرد. فرزند حاج آقاي حسيني نيز خوش مشربي و خونگرمي را از پدرش به ارث برده است. او در سفر به شمال جاکارتا، همراه ما بود. پدرش مي‏گفت از جمع شما خوشش آمده است. با وي خداحافظي کرديم و قرار گذاشتيم در ايران او را ببينيم. اکنون که اين يادداشت‏ها را مي‏نويسم ساعت هشت شب است. در فرودگاه جاکارتا هستيم. تشريفات ورودي انجام گرفته است و در سالن انتظار نشسته‏ايم که اعلام کنند سوار هواپيما شويم. ساعت 30/8 به وقت کوالالامپور پرواز داريم.